الهه بهشتی

متن مرتبط با «یخچال ال جی» در سایت الهه بهشتی نوشته شده است

نقد سریال مانکن و دل

  • نیلوبلاگ

    من شخصا از فیلم و سریالای لاکچری استقبال میکنم و معتقدم توی این جو ناامیدی که توی کشور حاکمه، این دست سریالا میتونن بیننده رو به یه دنیای رنگارنگ ببرن تا برای حداقل یک ساعتم که شده، همه چیز یادشون ...

    ادامه مطلب
  • بهترین سال

  • نیلوبلاگ

    بهترین سال زندگی ام سالی بود که در آن به دنیا آمدم دقیقا همان سالی که چیزی از آن به خاطر نمی آورم... xa0 الهه بهشتی...

    ادامه مطلب
  • کفتر اقبال پرید

  • نیلوبلاگ

    نباید پنجره را می گشودم حیف شد کفتر اقبال پرید و من محو تماشای زیبایی بال هایش هیچ نفهمیدم که تا چه حد از من فاصله گرفت... xa0 الهه بهشتی...

    ادامه مطلب
  • من فوق العاده - قسمت چهارم

  • نیلوبلاگ

    مشکلات تبدیل به کودکان سرکش و متمردی شده بودند که گوش به هر کدام می دادم ، دیگری سرم فریاد می زد. آن قدر در مقابله با آن ها ناتوان شده بودم که ترجیح می دادم فقط بخوابم. اما فایده ای نداشت. این کودکان ناخلف در خواب هم دست از گریبانم نمی کشیدند و من هر روز ، ناتوان تر از دیروز از خواب بر می خواستم و با این حقیقت رو به رو می شدم که هیچ چیز عوض نشده. شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد که درست در آن لحظه ای که فکر می کنید بدتر از این نمی شود ، زندگی تمام عزمش را جزم می کند تا به شما ثابت کند که در زن...

    ادامه مطلب
  • یخ

  • نیلوبلاگ

    نمی دانم دقیقا چقدر اما زمان زیادی ست با یک فنجان چای تنهایم آن قدر زیاد که این چای یخ کرده این اتاق آن قدر تاریک است که هیچ نمی بینم اما می دانم این چای بی تو یخ کرده همه چیز بی تو یخ کرده واژه هم بی تو یخ کرده و من... و این ملافه... می دانی؟ این اتاق بی اندازه سرد است xa0تنم ، تنم بی تو یخ کرده... xa0 الهه بهشتی کانال تلگرام: @elahebeheshti...

    ادامه مطلب
  • در زنجیر

  • نیلوبلاگ

    هنوز هم کسانی پیدا می شوند که به سیرک می روند... کسانی که به حقه های قدیمی شعبده باز می خندند... همان هایی که از دیدن شیر در قفس لذت می برند و برای به زنجیر کشیده شدن خرس ها کف می زنند هنوز هم کسانی پیدا می شوند که از آتش بازی به وجد می آیند همان هایی که دوست دارند هیچ چیز سر جای خودش نباشد کاش شیر ها هیچگاه دست از غرش کردن نمی کشیدند کاش شعبده باز کلاهش را دور می انداخت کاش دلقک ها برای خنداندن کسی گریه نمی کردند ای کاش ... دیگر کسی سیرک نمی رفت....

    ادامه مطلب
  • عجیب جذابِ من

  • نیلوبلاگ

    تو! توی عجیب،توی مرموز! به راستی که به یک راز می مانی رازی شگرف اما با شکوه تو! توی جذاب،و باز تکرار می کنم توی عجیب! وَ چه عجیبِ جذابی هستی تو! آن قدر جذاب که دلم می خواهد در تو حل شوم و منی دیگر زاده شودxa0 منی که همه "تو"ست......

    ادامه مطلب
  • منِ فوق العاده-قسمت اول

  • نیلوبلاگ

    پرسید: دوست داشتی جای کی باشی؟ و من بی درنگ پاسخ دادم: فقط خودم! و او فکر کرد گیرِ عجب آدم از خود راضی و به درد نخوری افتاده.اما من نه از خودراضی بودم و نه خودشیفته.فقط دلم می خواست برای یک بار هم که شده جای خودم باشم.کسی که همیشه از او فرار کردم.بیایید با خودمان روراست باشیم.همه ی ما به نحوی از خودمان فراری هستیم،کسی از چهره اش ناراضی ست،کسی از حماقتش بیزار است و دیگری از فقرِ خود می نالد. همه ی ما به دنبال سایه هایی می رویم که کاملا بی نقص به نظر می رسند اما نزدیک تر که می شویم،درست زیر نور آف...

    ادامه مطلب
  • من فوق العاده - قسمت سوم

  • نیلوبلاگ

    به من آموختند با دیگران رقابت کنم و گاه برای این که بیشتر تشویق شوم ، وعده ی پاداش دادند. هر بار هم سر باز زدم ، مرا از مجازات ترساندند. وَ کار من شد دویدن با تمام توان و جلو زدن. به دلیلی که خودم هم نمی دانستم. تا مقصدی که خودم هم نمی شناختم. تا این که یک روز خسته از رسیدن ، پشت سرم را نگاه کردم و میان همه ی کسانی که از آن ها رد شده بودم ، ناگهان خودم را دیدم! رنگ پریده و ناتوان ، همچنان با تمام وجود سعی می کرد خودش را به من برساند اما من ، من او را جا گذاشتم. می فهمید؟ من خودم را جا گذاشتم. به...

    ادامه مطلب