پرسید: دوست داشتی جای کی باشی؟
و من بی درنگ پاسخ دادم: فقط خودم!
و او فکر کرد گیرِ عجب آدم از خود راضی و به درد نخوری افتاده.اما من نه از خودراضی بودم و نه خودشیفته.فقط دلم می خواست برای یک بار هم که شده جای خودم باشم.کسی که همیشه از او فرار کردم.بیایید با خودمان روراست باشیم.همه ی ما به نحوی از خودمان فراری هستیم،کسی از چهره اش ناراضی ست،کسی از حماقتش بیزار است و دیگری از فقرِ خود می نالد. همه ی ما به دنبال سایه هایی می رویم که کاملا بی نقص به نظر می رسند اما نزدیک تر که می شویم،درست زیر نور آفتاب ، حقیقت زشتی ما را نا امید می کند. آن وقت برای این که از این نا امیدی رها شویم ، دنبال کسی می گردیم که حس خوبی را با او تجربه کنیم اما باز هم موفق نمی شویم و خیلی زود از دوست داشتن آدم ها هم خسته می شویم.مسخره است! آخَر مگر می شود کسی که از خودش بیزار است، بتواند دیگران را دوست بدارد؟
نویسنده: الهه بهشتی
الهه بهشتی...ما را در سایت الهه بهشتی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 91