من، من و خودم

خرید بک لینک

از جا برخاستم

زندان بان نبود!

در،

نیمه باز

و کلید،

در دستان من بود.

سرم را که برگرداندم،

زندان بان را دیدم

روی زمین لمیده،

چند تار مو از من در کف دستش

و دکمه ی پیراهنش افتاده بود.

***

در،

نیمه باز

اما من

فرار نمی کردم

بیرون از این در،

زندانی بود هولناک تر

زندانی به اندازه یک جهان!

جایی که غل و زنجیری در کار نیست

اما هر چقدر بدوی

راه خروجی نمی یابی

در چنین زندانی،

من ترسیده بودم که تو آمدی

مرا از بند آزاد،

باز در بند کردی

و چه بی رحمانه رفتی

***

حالا صبح شده

اما من چیزی جز تاریکی نمی بینم

و هیچ کس هم به من نمی گوید

با این زندان بانِ مُرده

که بی اندازه شبیه من است

باید چه کنم

تا دیگرخیال فرار، به سرم نزند؟

الهه بهشتی

الهه بهشتی...

ما را در سایت الهه بهشتی دنبال می‌کنید

برچسب: من,خودم, نویسنده: بازدید: 90 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:18

صفحه بندی