داستان کوتاه - سبیل کلفت

خرید بک لینک

چرا کسی از من تقدیر نمی کند؟ گاهی اوقات این سوال برایم پیش می آید که چرا هیچ کس آن طور که باید از من قدردانی نمی کند؟ اولین باری که این سوال فکرم را به خود مشغول کرد ، 10 سالم بود. مرد سبیل کلفت همسایه ، گربه ای را زیر گرفت و من این را دیدم. حتی هنوز هم بعضی شب ها که خیلی می ترسم صدای جیغ آن گربه را می شنوم. وحشتناک ترین جای قضیه آن جاست که فهمیدم سبیل کلفت حتی ترمز هم نگرفت.

پدرم یک بار کشیده ی آبداری به من زد و گفت که باید او را مودبانه صدا کنم اما من هنوز هم وقتی به او فکر می کنم ، یواشکی او را سبیل کلفت صدا می زنم و از این شجاعتی یواشکی حسابی کیف می کنم.

بعد از آن ماجرا ، با یکی از آن چاقو های قدیمی که بی استفاده گوشه آشپزخانه افتاده بود ، چرخ ماشینش را پنچر کردم. نمی دانم چه شد که همه فهمیدند اما انگار خودم هم همین را می خواستم.

پدرم باز هم یکی از آن کشیده های آبدارش به من زد و مادرم غرولند کنان مقداری از پول هایی که برای جهیزیه خواهرم پس انداز کرده بود به پدرم داد و گفت این را به عنوان خسارت بده. هیچ خوشم نیامد ! خسارت برای چه ؟ من با این کار می خواستم به او بفهمانم باد قدرتی که به آن تکیه کرده با یک چاقوی قدیمی خالی می شود. با این کار شاید سبیل کلفت دیگر هیچ گاه گربه ای را زیر نگیرد. آیا این واقعا مهم نیست؟ احتمالا استدلالشان این است که این موضوع به نفع جمعیت موش هاست. انسان های احمق ! وقتی موش ها به انبار هایشان حمله کردند حتما خواهند فهمید که حق با من بوده است. اما نه ! سال ها گذشته و هیچ کس فکرش را هم نمی کند که شاید حق با من بوده باشد . آن ها فقط به من گفتند دیوانه و از من فاصله گرفتند. اما چرا هیچ کس از من سپاسگذاری نکرد که دیوانه شدم؟ در این دنیایی که همه جور چیزی در آن پیدا می شود ، تنها دیوانه شدن هنر نیست؟ من که نه دزدی کردم و نه کسی را کشتم . من که هیچ گاه با احساسات کسی بازی نکردم و همیشه به پیرمرد ها احترام گذاشتم. آن ها به من می گویند متوهم ! منی که هیچ گاه ندانسته قضاوت نکردم. منی که هرگز پشت چراغ قرمز به کسی ناسزا نگفتم و هیچ گاه گربه ای را زیر نگرفتم. من همه ی این ها را دیدم و فقط دیوانه شدم. به راستی چرا کسی به خاطر دیوانه شدنم از من تقدیر نمی کند؟

نویسنده : الهه یهشتی

الهه بهشتی...

ما را در سایت الهه بهشتی دنبال می‌کنید

برچسب: داستان کوتاه,داستان کوتاه عاشقانه,داستان کوتاه طنز,داستان کوتاه انگلیسی,داستان کوتاه خنده دار,داستان کوتاه جالب,داستان کوتاه کودکانه,داستان کوتاه زیبا,داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی,داستان کوتاه غمگین, نویسنده: بازدید: 100 تاريخ: پنجشنبه 1 مهر 1395 ساعت: 14:58

صفحه بندی