
کندار همان طور با تعجب به ماندیگا خیره شده بود که ماندیگا رویش را برگرداند و گفت: -فقط یه راه وجود داره که بتونی این جا بمونی. -تو آدمی نبودی که برای کمک کردن به کسی، واسش شرط بذاری! -من دیگه اون آدم قبل نیستم! خوب به من نگاه کن کندار، می بینی که، من دیگه اون آدم سی و چند سال پیش نیستم. از اون ماندیگا فقط یه پیرزن عجوزه باقی مونده که به زیبایی یه زن جوون باخته! کندار خواست نام او را به زبان بیاورد که با فریاد ماندیگا مواجه شد: -خیلی خوب، شینا! تو باید بدونی که با این که زیبایی چهرت از بین رفته و...
ادامه مطلب