الهه بهشتی

متن مرتبط با «نقطه سر خط 2» در سایت الهه بهشتی نوشته شده است

از تو میu200cهراسم!

  • نیلوبلاگ

    توسط: الهه بهشتی در تاریخ: شنبه ۱۴۰۳/۰۳/۱۲، 14:42 من از تو میهراسم! از تویی که با هیبت هراس آلود خود، بر سر راه من ایستاده و مجال عبور نمیدهی. راه، سیاه و حزن انگیز است و روح تو مرا میخواند. به جادههایی که آمدهایم فکر کن. به خودت فکر کن، به من، به ترسهایمان! یادت هست؟ یادت هست چقدر از همه چیز میترسیدیم؟ هیچ کس را نداشتیم و صدای باد گوشهایمان را پر کرده بود. اما من همچنان تو را صدا میکر...

    ادامه مطلب
  • نامهu200eu200cای به او

  • نیلوبلاگ

    توسط: الهه بهشتی در تاریخ: شنبه ۱۴۰۲/۰۲/۱۶، 22:23 برای تو مینویسم؛ ای رنجیدهی مهجور. برای تو که گاهی درون منی و گاهی خیلی دور.برای تو مینویسم که بدانی من زخمهایت را دیدم. دیدم که پاره پاره شده بودی اما خم به ابرویت نیامد. پژواک صدایت را شنیدم وقتی در خلوت خود فریاد میکشیدی و کسی برای کمک نمیآمد. وقتی چراغها را خاموش کردی که کسی اشکهایت را نبیند، دیدم که ستارهای در کهکشان برای همیشه مر...

    ادامه مطلب
  • نقابu200cها

  • نیلوبلاگ

    وجود من، گورستان آدمهاست.گورستانی از خودم، از آدمهایی که قبلا بودم.شبها که نقابم به خواب میرود،ناگهان تمام آن منها بیدار میشوند،جیغ میزنند،فریاد میکشند،و بابت مرگ ناجوانمردانهشان ملامتم میکنند.صبح که بیدار میشوم، تمام بدنم درد میکند؛ طوری که انگار بار سنگینی را به دوش کشیدهام. کمی به فکر فرو میروم، اما درنهایت با خودم میگویم: ((عجب خواب بدی دیدم!))و اینگونه یک روز دیگر را آغاز میکنم... الهه بهشتی بخوانید...

    ادامه مطلب
  • داستانک - راز غمu200cانگیز

  • نیلوبلاگ

    ماجرای جدایی آنها کوتاه بود و حتی اندک ظرافتی هم نداشت که بتوان از آن یک داستان عاشقانه نوشت. مثل تمام جداییها: تلخ، منزجر کننده و دردآور. البته تمام آدمهای اطراف فقط یک چیز میگفتند: "زمان همه چی...

    ادامه مطلب
  • نقد سریال مانکن و دل

  • نیلوبلاگ

    من شخصا از فیلم و سریالای لاکچری استقبال میکنم و معتقدم توی این جو ناامیدی که توی کشور حاکمه، این دست سریالا میتونن بیننده رو به یه دنیای رنگارنگ ببرن تا برای حداقل یک ساعتم که شده، همه چیز یادشون ...

    ادامه مطلب
  • 3:02

  • نیلوبلاگ

    و در نهایت این ماییم که شب های پر از تنهایی مان را می گذرانیم......

    ادامه مطلب
  • داستانک - تراژدی یک سرباز قوی هیکل

  • نیلوبلاگ

    در این پادگان تنها یک شخص قابل ترحم وجود دارد و آن هم سربازی است قوی هیکل، با چهره ای زمخت و مردانه. نه خانواده ای دارد که منتظرش باشند و نه معشوقه ای که در خفا برایش نامه بنویسد. اغلب بدخلق و عبوس است و بیشتر اوقات گوشه ای کز می کند و به نقطه ای خیره می شود. آن قدر حضورش کم رنگ و نامحسوس است که معم...

    ادامه مطلب
  • نقطه سر خط

  • نیلوبلاگ

    تو نقطه ی پایان منی در آن لحظه که همه چیز تیره و تار می شود. هی نگو نقطه سر خط می ترسم روزی این خودکار تمام شود. xa0 نویسنده : الهه بهشتی...

    ادامه مطلب
  • عشق سرطان است،سرطان!

  • نیلوبلاگ

    آن هایی که می گویند " عاشق نشو " اصلا می دانند چه می گویند؟ مثل این است که بگویی " سرطان نگیر " عشق سرطان است ، سرطان! هیچ کس دلیل اصلی اش را نمی داند ، فقط آرام آرام در سلول هایت رخنه می کند و تو فقط زمانی می فهمی که کل وجودت را فرا گرفته باشد عشق سرطان است ، سرطان! و هیچ درمان قطعی ندارد... xa0 نویسنده : الهه بهشتی...

    ادامه مطلب