
توسط: الهه بهشتی در تاریخ: شنبه ۱۴۰۲/۰۲/۱۶، 22:23 برای تو مینویسم؛ ای رنجیدهی مهجور. برای تو که گاهی درون منی و گاهی خیلی دور.برای تو مینویسم که بدانی من زخمهایت را دیدم. دیدم که پاره پاره شده بودی اما خم به ابرویت نیامد. پژواک صدایت را شنیدم وقتی در خلوت خود فریاد میکشیدی و کسی برای کمک نمیآمد. وقتی چراغها را خاموش کردی که کسی اشکهایت را نبیند، دیدم که ستارهای در که...
ادامه مطلب
توسط: الهه بهشتی در تاریخ: شنبه ۱۴۰۲/۰۲/۱۶، 22:23 برای تو مینویسم؛ ای رنجیدهی مهجور. برای تو که گاهی درون منی و گاهی خیلی دور.برای تو مینویسم که بدانی من زخمهایت را دیدم. دیدم که پاره پاره شده بودی اما خم به ابرویت نیامد. پژواک صدایت را شنیدم وقتی در خلوت خود فریاد میکشیدی و کسی برای کمک نمیآمد. وقتی چراغها را خاموش کردی که کسی اشکهایت را نبیند، دیدم که ستارهای در کهکشان برای همیشه مر...
ادامه مطلب
بهترین سال زندگی ام سالی بود که در آن به دنیا آمدم دقیقا همان سالی که چیزی از آن به خاطر نمی آورم... xa0 الهه بهشتی...
ادامه مطلب
در ناگهانی ترین ناگهانیِ زندگی غریبه ای ناگهان پیدا شد و برایم سیبی چید از درختی که نمی دانم نامش چه بود و من ناگهان به جرم سیبی که غریبه ای چیده بود تبعید شدم به سیاره ای که حتی نمی دانم نامش چه بود و نمی دانید چه رنجی دارد در سیاره ای که کسی دلش برای خودش هم تنگ نمی شود، من مدام دلم تنگ غریبه ای ست که حتی نمی دانم نامش چه بود... xa0 الهه بهشتی ...
ادامه مطلب
تو به آفتاب می مانی در میان یک شب طوفانی یا که یک باران نمناک در یک عصر تابستانی xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 *** در این شلوغی غربت که صدای هیچ می آید ، صدای قدم های تو به یک موسیقی می ماند xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 *** گاه با خود می پندارم که چه زیباست که تنهایم زیرا که در این تنهایی کسی را چون تو دارم. xa0 *تقدیم به دوست و همراه این وبلاگ "ساحل" الهه بهشتی xa0...
ادامه مطلب